ماجراهاي «غَرم‌دنگ»

غرم‌دنگ و چالش‌های درمان شهرستان (سکانس دوم)

ادامه از شماره‌ي قبل:

خلاصه جناب غرم‌دنگ به‌دلیل عارض‌شدن عارضه‌ي زکام، عازم بیمارستان شد و من‌ِ نگون‌بخت هم به دنبالش. از لحظه‌ی ورود، با چیزهای عجیب و غریبی روبرو شدیم. واقعاً برای ما که نوشتنی است، امیدوارم برای شما هم خواندنی باشد.

همین که وارد بیمارستان شدیم، انگار پا گذاشتیم به یك محوطه‌ي باستانی. آدم رو یاد کاوش‌ها و حفاری‌های شهر قديم قاين می‌انداخت. وقتی جلوتر رفتیم، بیشتر شبیه به يك کارگاه ساختمون‌سازی بود. کنده‌کاری کرده بودن واسه‌ي فونداسیون یه جایی؛ حالا کجا؟ معلوم نبود. اما شنیده‌های «غرم‌دنگ‌نیوز» حاکی از اینه که مال همون قسمت 45 تختخوابي است که می‌خوان بهش اضافه کنن. جریان 45 تختخواب رو هم که می‌دونین؛ قرار بوده با پیگیری‌های نماینده‌ي قبلی، یه بیمارستان دیگه توي شهر altقاین بزنن اما ظاهراً با کارشکنی‌های بعضي‌ها (البته این‌طور که بوش به مشام غرم رسیده) تبدیل شده به 45 تخت ناقابل -البته اون هم بدون متخصص مربوطه و امکانات لازم- كه مي‌خوان بزنن تنگ همین بیمارستان تا این شهر درازونکی و کج و کوله‌ي ما از نعمت‌ِ داشتن دو تا بیمارستان محروم بشه. البته ناگفته نماند که بودجه‌اش هم در جاهای مهم‌تری، زبون شیطون لال، مثل بیمارستان 200 تختخوابی (بییییبب) هزینه شده. بگذریم! صلاح استان خویش، خسروان دانند.

خاک‌برداری کرده بودن و طرح رو نیمه‌کاره ول کرده بودن به امان خدا. خاک تا توی دست و پای ملت اومده بود، دقیقاً تا دم‌ِ در اورژانس! اگه یه ذره باد میومد، دیگه واویلا بود. قالب‌های بتنی که برای فنداسیون آورده بودن، همون‌جا انداخته شده بود. انگار اومدیم سر‌ِ زمین بنّایی غرم‌دنگ. این طرف رو هم كه نگاه می‌کردی، چند تا تخت بیمارستانی با ملافه‌های کثیف، ولو شده بودن کنار ساختمون و معلوم نبود جزو 120 تختخواب اصلی هستش یا نه این‌ها رزروه! یه بوی گندی هم کل فضای اطراف خصوصاً ورودی اورژانس رو معطر کرده بود که معلوم نبود بوی چی هست و از کجا میاد.

آقا تا رفتیم توی سالن، اوووووه محشر کبری بود. جمعیت جمع بودن، انگار (بییییبب) و می‌خوان ساندیس بِدن. سراسیمه رفتیم داخل که غرم‌دنگ گفت: باید بریم پذیرش. بهش گفتم: جمعیت واسه چیه؟ گفت: حالا به جمعیت می‌رسیم، خودت می‌فهمی. رفتیم پذیرش که دیدم ای بابا! این‌جا که باز شلوغ‌تر از اورژانسه. ما هم مثل همه‌ي ملت همیشه در صف، رفتیم توی صف. یه دقیقه، دو دقیقه، سه دقیقه، سیزده دقیقه! نخیر، این صف رو به جلو حرکت نمي‌کنه که هیچ، لحظه‌به‌لحظه هم داره شلوغ‌تر می‌شه. داد‌ِ مردم هم داشت درمیومد. جناب غرم‌دنگ از یک مطّلع‌ِ حاضر در صف، پرس‌وجو کرده بود و ته و توی کار رو درآورده بود و فهمیده بود که این بنده‌ي خدا که گذاشتنش توی پذیرش، یکی از نیروهای تأسیساتی بیمارستانه! حالا چرا و به چه دلیل، خسروان دانند!

یه کم که به حرکت انگشتان مرد آهنی (تأسیساتی) روی صفحه‌کلید کامپیوتر نگاه کردم، حساب کار دستم اومد؛ چون انگشتاش مدام داشتن به هم تعارف تیکه‌پاره می‌کردن و این انگشتش به اون انگشتش می‌گفت بخورمت الهی!

به هر حال بعد بیست‌دقیقه، به هر بدبختی که بود، کارمون راه افتاد و رفتیم پیش دکتر، اما جون شما، کدوم دکتر؟ خدا بده دکتری! با پرس‌وجو و تحقیق، بالاخره جناب دکتر رو پیدا کردیم و کشیدیم توی اتاقش. خیلی سرسری جواب ما رو داد و هنوز غرم داشت از اوضاع و احوالش می‌گفت که دیدم نسخه رو آماده داد به دست‌مون. انگار که با رصد کواکب در عالَم غیب، خبر از احوال غرم‌دنگ داشت.

نسخه‌ي ما رو که پیچید، ما هم پیچیدیم به سمت داروخانه که باز جمعیت‌ِ توی راهرو رو دیدم. از روی خجالت و در عین حال با کمال پررویی از یه آقا پرسیدم: چه خبره این‌جا؟ جواب داد: توي صف تزریقاتیم! گفتم: وا! مگه تزریقات هم صف داره؟ من صف هر چیزی بگی، توي این مملکت دیده بودم الّا صف تزریقات! آخه اصلاً مگه شهر ما این‌قدر آدم زهوار دررفته داره که ساعت 11 شب، بیست نفر آدم فقط توي صف تزریقات باشن؟ نکنه جریان داره؟ گفت: جریانش اینه که من الان نیم ساعته این‌جا الّافم و «دلم به هر صدایی، به هر صدای پایی» می‌لرزه، میگه اومد بهیار پاطلایی. آقا نیست، مسئولش نیست. ملت یک ساعته الّافن ولی کسی نیست. یه خانوم هست که کار خانوما رو راه می‌اندازه و هیچی دیگه، کار آقایون مونده روي دست‌شون.

هنوز داشتیم حرف می‌زدیم که «منّت خدای را عزّ و جلّ» سر و کله‌ی بهیار پاطلایی پیدا شد.

خلاصه ما رفتیم داروخانه و الحمدا... این‌جا از صف خبری نبود که هیچ، طرف از بیکاری، روی صندلی لم داده بود. خلاصه، کارمون رو با داروهای مشابه و غیرمشابه راه انداخت.

برگشتنی از اورژانس که می‌اومدیم بیرون، دیدم جمعیت رفتن و غائله خوابیده و مسئول تزریقات هم نشسته روی صندلی و ... من که بدجور تازگی‌ها به تجسس در امور بیمارستان علاقه‌مند شدم، رفتم و دوباره یه سرک توی اورژانس کشیدم که دیدم یه نفر که مصدوم بود و اطرافیانش می‌گفتن ساعت 2 عصر از ساختمون چهارطبقه افتاده پایین، هنوز داشت توی اورژانس درد می‌کشید و کسی هم نبود به دادش برسه. پرستارها هم حتی یه مسکّن ساده بهش تزریق نمی‌کردن و مدعی بودن که باید متخصص بیاد و دستور بده ولی خب، خدا بده متخصصی! «آن‌چه یافت می‌نشود، آنم آرزوست».

خلاصه برای پرسنل اورژانس، آرزوی توفیق کردم و اومدم بیرون و داشتم با خودم فکر می‌کردم چرا این‌ها این‌قدر نسبت به مسائل، بی‌خیال و بی‌تفاوت هستن؟ واقعاً نمی‌دونن چقدر کارشون حساسه؟ یا شاید هم شرایط به مرور زمان، این‌ها رو این‌قدر بی‌خیال کرده. شاید هم رفتار ملت توي کارشون تأثیر گذاشته؛ اما خب به قول غرم‌دنگ، آدم توي لحظه‌ی دردمندی، نیاز به توجه ویژه داره، اون هم از طرف کسی که وظیفه‌ی انسانی و قانونی‌اش است.

بله، خیلی وقتا یه برخورد خوب و یه لبخند ساده از طرف یه پرستار یا پزشک یا هر کدوم از پرسنل بیمارستان، می‌تونه کل معایب سخت‌افزاری بیمارستان رو بپوشونه و حتی درد رو لذت‌بخش هم بکنه. مگه نشنیدین شاعر میگه:

«گر طبیبانه بیایی به سر بالینم

به دو عالم ندهم لذت بیماری را»

توضيح‌ِ مديرمسئول (يك لا قباي‌ِ هميشه مسئول):

فقط خواستم يه يادآوري به مسئولين مربوطه -كه احتمالاً الان خيلي ناراحت هستن- بكنم كه مطلب اصلي‌ِ غرمدنگ خيلي ناراحت‌كننده‌تر از اين حرفا بود و غرمدنگ، دل پردردي داشت ولي به دلايلي كه خودم مي‌دونم، بعضي قسمت‌ها رو لاك گرفتم. پس قبل از اين‌كه بخواين احتمالاً شكايتي يا هر حكايتي رو ترتيب بدين يه كم منطقي‌تر به قضيه نگاه كنين و ... خدا خيرتان بدهد!

 

روش‌هاي موفقيت در مطالعه

با خیالی آسوده استراحت کنید: اگر زمان به شما اجازه می‌دهد، به‌منظور تجدید قوا، یک روز کامل را به استراحت بگذرانید. با این‌کار ممکن است احساس عذاب وجدان کنید و با خود بگويید باید امروز را هم درس می‌خواندم و زمان گران‌بهایی را که به استراحت تخصیص داده‌اید، با استرس سپری کنید؛ اما فراموش نکنید که در حالت استرس، مغز اطلاعات جدید را جذب نمی‌کند.

وضعیت جسمی خود را در نظر بگیرید: در زمان‌هایی که خسته، عصبانی، حواس‌پرت و شتاب‌زده هستید، درس نخوانید. زمانی که مغز در حالت آرامش است، اطلاعات را جذب می‌کند ولي زمانی که استرس دارید، تلاش برای یادگیری بی‌فایده است، زیرا در چنین حالتی، مغز اطلاعات را دفع می‌کند. وقتي فکرتان به چیزهای دیگری مشغول است، خود را مجبور به درس‌خواندن و یادگیری نکنید.

درس‌ها را در همان روز، مرور کنید: زمانی که مطلب جدیدی یاد می‌گیرید، همان روز، نکات مهم را دوره کنید. در غير اين صورت با گذشت چند روز، برای یادآوری آن به تلاش بیشتری نیاز داريد. alt

مرحله‌به‌مرحله پیش بروید: همیشه از کل به جزء و از بزرگ به کوچک‌ رسیدن، روش کارایی در امر یادگیری در سنین مختلف است. یک درک کلی از مطلب داشته باشید، سپس وارد جزئیات شوید. با این روش، امکان موفقیت‌تان بیشتر می‌شود.

محیطی مناسب برای درس‌خواندن فراهم کنید: هميشه فراهم‌کردن محیط مناسب برای درس‌خواندن را در اولویت اول قرار دهید. اگر به سکوت نياز دارید، سعی‌تان را برای ایجاد مکاني دور از سروصدا به‌کار بگیرید.

میزان خستگی مغزتان را در نظر داشته باشید: گاهی مغز انسان در اثر خستگی، مطالب را فراموش می‌کند. این به اين معنا نیست که کودن هستید. پس سعی کنید چنین حالتی را پیش‌بینی کنید و با آن کنار بیایید. تصور کنید که مغزتان، لایه‌های اطلاعات را به‌ترتیب روی هم می‌چیند. با قرارگرفتن اطلاعات جدید در سطوح بالا، اطلاعات لایه‌های پایین‌تر کهنه شده و به آسانی قابل دسترس نخواهند بود. بنابراین به فراخوانی شما دیرتر جواب می‌دهند. مرورکردن تنها روش جلوگیری از چنین پیشامدی است.

با برنامه‌ریزی مناسب، درس‌خواندن را به عادت تبدیل کنید: اگر ساعات مشخصی از روز را برای درس‌خواندن برنامه‌ریزی کنید، خیلی زود به آن عادت خواهید کرد. بدون اين كار، ممکن است هیچ‌گاه وقت درس‌خواندن پیش نیاید.

هدف داشته باشید: یکی از دلایل نرسيدن افراد به اهداف‌شان این است که آن‌ها را دست‌نیافتنی می‌پندارند. درصورتی‌که با برنامه‌ریزی و مدیریت صحیح می‌توان به کلیه‌ي اهداف خود دست یافت. فرق بین اهداف کوتاه‌مدت و بلندمدت خود را دریابید. اهداف بلندمدت را مانند یک رؤیا در ذهن بپرورانید و نگه دارید؛ و فعالیت‌های روزانه‌ي زندگی را به اهداف کوتاه‌مدت اختصاص دهید.

ناامیدی، دشمن یادگیری است: افرادی که خود را به‌دلیل کُندی در یادگیری سرزنش می‌کنند، حتی اگر قوه‌ي یادگیری بالا و پیشرفت مناسبي داشته باشند، همواره در استرس به‌سر می‌برند اما افرادی که به خود و سرعت یادگیری‌شان اطمینان دارند، حتی اگر از هوش و استعداد کم‌تری برخوردار باشند، نتیجه‌ي کارشان بهتر است.

 

بهترین گیاهان و میوه‌های مقوی حافظه

آویشن: به‌صورت دم‌کرده یا جوشانده مصرف مي‌شود. محرک سیستم عصبی مرکزی و مقوی اعصاب است. باعث ضدعفونی‌کردن مجاری تنفسی و سینوس‌ها مي‌شود و در درمان برونشیت و آسم مؤثر است.alt

اسطوخودوس: جهت درمان انواع بیماری‌های ذهنی و مغزی ازجمله مالیخولیا، مانیا، صرع، سرگیجه، عقب‌ماندگی ذهنی، فراموشی و سردردهای عصبی استفاده مي‌شود.

alt

اکلیل‌کوهی: رزماری یا اکلیل‌کوهی گیاهی است که دستگاه عصبی را تقویت می‌کند. به‌علت طبیعت گرم و طعم تند، در درمان اختلالات عصبی و مغزی ازجمله افسردگی، میگرن عصبی، استرس، ضعف قوای فکری و فراموشی مفيد مي‌باشد.

alt

انجیر: داراي درصد بالایی از مواد قندی طبيعي است و مصرف آن با کارهای فکری می‌تواند بسیار مفید باشد. دارای ویتامین‌های C ،B ،A و مواد معدنی مثل آهن، برم، منگنز و گوگرد است.

alt

بادام: وجود درصد بالایی از روغن، مواد نشاسته‌ای، املاحي نظیر فسفر، منیزیم، پتاسیم، گوگرد، آهن، ویتامین نیاسین و مقداری قند و صمغ در میوه‌ي شیرین بادام، هرچند آن را براي معده کمی سنگین و دیرهضم ساخته ولی یکی از بهترین مواد طبیعی مقوی مغز و سلول‌های دستگاه عصبي مرکزی می‌باشد.

 

چغندر: درصد بالاي فسفر و قند این گیاه، کمک زیادی به درک مطالب و ثبت و ضبط آن می‌کند. در درمان کم‌خونی و ضعف عمومی بدن به‌ویژه در ناحیه‌ي سلول‌های مغزی استفاده می‌شود. alt

 

زعفران: دارای خاصیت گرم و خشک بوده، شادی‌بخش و خواب‌آور است. تقویت‌کننده‌ي حواس، حافظه و مغز و هم‌چنين تنظیم‌کننده‌ي سلسله‌ي اعصاب است. در رفع کندی ذهن و تشنج -که منشأ آن تحریکات مغز می‌باشد- مؤثر است.

 

خردل: سبزی خردل، غنی‌ترین منشأ آهک غذایی است. سرشار از ویتامین C ،A، آهن و کلسیم است. طبیعت گرم و تند خردل و اسانس فرار و معطری که در دانه‌های آن وجود دارد، این گیاه را جهت تحریک سلول‌های معده مناسب ساخته است.

alt

سیر: وجود ماده‌ای به نام «الیسین» كه قوی‌تر از پنی‌سیلین است، باعث خاصیت آنتی‌بیوتیکی در سیر شده و بوی آن نیز مربوط به این ماده است. روغن فرار موجود در سیر و غنی‌بودن آن از سولفور، فسفر، آهن و کلسیم سبب شده که از هر ماده‌ي مقوی‌ِ ضدمیکروبی‌ِ شناخته‌شده‌ي دیگری، بهتر و مؤثرتر باشد.

 

نظر دانشجویان مختلف در مورد سوسک

دانشجوی حقوق: با اين‌كه همیشه شاهد اعمال دانشجویان است، ولی هیچ‌وقت و در هیچ دادگاهی علیه آنان شهادت نمی‌دهد!

دانشجوی جغرافیا: مکان، آب‌وهوا و شرایط محیطی در او تأثیری ندارد، چون او همه‌جا هست!

دانشجوی مهندسی: شجاعتش برایم قابل تحسین است؛ چون ماکت هر پل یا ساختمانی را که می‌سازم، بدون توجه به احتمال تخریب آن، به رویش می‌‌رود و افتتاحش می‌کند!

دانشجوی پزشکی: تنها موجودی است که از تیغ تشریح من هراسی ندارد و به طرفم می‌آید تا با فداکردن جانش، موجب پیشرفت علم پزشکی شود!

دانشجوی مدیریت: با آن جثه‌ي کوچک، آن‌چنان خانواده‌ي پرجمعیتش را اداره می‌کند که انگار مدیربودن باید در خون هر کس باشد و درس‌خواندن بی‌فایده است!

دانشجوی زبان و ادبیات‌ فارسی: هیچ‌وقت حرفی نمی‌زند، ولی با سکوتش هزاران حرف را به من می‌آموزد!

دانشجوی روانشناسی: درون‌گرا، خجالتی، کم‌حرف، یک شخصیت منحصربه‌فرد!

دانشجوی علوم‌سیاسی: به هیچ دسته و گروهی وابسته نیست، تک و تنها برای هدفش تلاش می‌کند!

دانشجوی برق: وقتی روشنایی و خاموشی در نحوه‌ي حرکت او بی‌تأثیر است، من را متوجه نیرویی فراتر از برق می‌کند!

دانشجوی کامپیوتر: مغز کوچک او با آن‌همه ذخایر اطلاعاتی، بسیار پیشرفته‌تر از فلش 32 گیگ است!

دانشجوی فیزیک هسته‌ای: زندگی در خوابگاه، حق مسلم اوست!

دانشجوی تربیت‌بدنی: آن‌قدر عضلاتش نیرومند است که می‌تواند از دیوار راست هم بالا برود!

دانشجوی زبان‌شناسی: هیچ‌کس زبانش را نمی‌فهمد!

دانشجوی علوم‌تربیتی: شیوه‌ي تربیتی او در تعلیم فرزندان بی‌شمارش برایم قابل احترام است؛ چرا که تمام آن‌ها، بی‌چون و چرا ادامه‌دهنده‌ي راه او می‌باشند!

دانشجوی زمین‌شناسی: کاش می‌توانستم به مانند او به اعماق زمین بروم و ندیدنی‌ها را ببینم!

دانشجوی زبان انگلیسی: !It is always silent

دانشجوی تاریخ: گذشت اعصار و قرون نتوانسته هیچ تأثیری در ظاهر و عقاید و شیوه‌ي زندگی او بگذارد!

دانشجوی فلسفه: همیشه فلسفه‌ي وجودی او برایم سؤال بوده، ولی مطمئنم که در پس خلقتش هدفی والا نهفته است!

دانشجوی هنر: هیچ‌وقت منتظر نمی‌شود تا بتوانم پرتره‌اش را تمام کنم!

دانشجوی مکانیک: با الهام از او توانستم خودرویی بسازم که هم در آب و خشکی حرکت کند و هم بتواند از سطوح صاف و صیقلی بالا برود!

دانشجوی آمار: بدون‌ شک از یک روش آماری قوی برای محاسبه‌ي تعداد فرزندانش بهره می‌برد!

دانشجوی اخلاق: آن‌قدر بامَرام و پایبند به اخلاقیات است که تا به حال نگذاشته هیچ‌کس اشک او را ببیند، حتی زمانی که فرزندش را جلوی چشمانش له می‌کنند!

دانشجوی علوم ارتباطات: تا او هست، هیچ‌کس تنها نیست!


نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

مطالب پربازدید امسال

مطالب اخیر

درباره ما

 

هفته نامه‌ي اجتماعي، سياسي « طلوع خراسان »

ﺻﺎﺣﺐ اﻣﺘﯿﺎز و ﻣﺪﯾﺮﻣﺴﺌﻮل: اﺳﻤﺎﻋﯿﻞ ﺷﻮﺷﺘﺮي

دفتر مرکزی: خراسان جنوبي - قاین - خ امام رضا (ع) - جنب بانک کشاورزی مركزي

ایمیل: tolueqaenat[at]yahoo.com

صندوق پستی: 156

دفتر تحريريه: 32525090

دفتر تبليغات: 32531234

ﻧﻤﺎﯾﻨﺪﮔﯽ اﻧﺤﺼﺎري ﭘﺬﯾﺮش ﺗﺒﻠﯿﻐﺎت در اﺳﺘﺎن ﺗﻬﺮان: ﺷﺮﮐﺖ ﻧﺸﺮ ﺑﯿﻠﺒﻮرد ﻋﺮش ﻃﻼﯾﯽ ﮐﯿﺶ 88546630


***


* «ﻃﻠﻮع خراسان» نشريه‌اي ﻣﺮدﻣﯽ اﺳﺖ و ﺑﻪ ﮔﺮوه ﯾﺎ ارﮔﺎﻧﯽ، واﺑﺴﺘﻪ ﻧﻤﯽ ﺑﺎﺷﺪ.

* ﻣﻄﺎﻟﺐ نویسندگان، دﯾﺪﮔﺎه نشريه نمی‌باشد.

* نشريه در وﯾﺮاﯾﺶ ﻣﻄﺎﻟﺐ رﺳﯿﺪه، آزاد اﺳﺖ.

مطالب پربازدید ماه

ورود اعضا

ورود به بخش کاربری و یا ثبت نام اعضای جدید .

مسیر سایت

  • .:
  • بازدید امروز 1353
  • -
  • بازدید کل 2726400