شرح مختصر غزلي از حافظ با نگاهی عرفانی


بار امانت

 

حسن سعادت‌فر (دانشجوی دکترای زبان و ادبیات فارسی)

 

 

«دوش دیدم که ملائك در‌ِ میخانه زدند
گِل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند
ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت
با من‌ِ راه‌نشین، باده‌ي مستانه زدند
آسمان بار امانت نتوانست کشید
قرعه‌ي کار به نام من دیوانه زدند
جنگ هفتاد و دو ملت، همه را عذر بنه
چون ندیدند حقیقت، ره افسانه زدند
شکر ایزد که میان من و او صلح افتاد
صوفیان رقص‌کنان ساغر شکرانه زدند
آتش آن نیست که از شعله‌ي او خندد شمع
آتش آن است که در خرمن پروانه زدند
کس چو حافظ نگشاد از رخ اندیشه، نقاب
تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند»

وزن عروضی غزل: فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلات
بحر عروضی غزل: رمل مثمن مخبون مقصور

 

«دوش ديدم كه ملائك در ميخانه زدند
گل آدم بسرشتند و به پيمانه زدند»

دوش: دیشب، دیدن در این‌جا مسلماً با چشم سر نبوده بلکه با چشم دل و باطن بوده است.
میخانه: میکده، جای مستان و در این‌جا استعاره از زمین است به اعتبار این‌که همه در آن، مست هستند و از خود بی‌خودند. در شعر حافظ، رمز سرمستی و عشق است. میخانه در اصطلاح، عالم لاهوت را گویند و در تفسیر آن آمده است: عالم لاهوت، عالم مکان لا مکان ذات الهی است و آن از شرح بیان مستغنی است.
«عارف شیرازی» می‌فرماید که به وقت خلق خلیفه‌ي اول یعنی آدم صفی(ع) چون ملائک ارض، ندای غیرت‌آمای «إنِّی جاعلٌ فی الارضِ خلیفةً» را شنیدند، رگ غیرت ایشان به حرکت آمد. دیدم به چشم استعدادی که ملائک مذکور از جای خود جنبیدند و در‌ِ بارگاه عالم لاهوت زدند و عرضه داشت «أتجعلُ فیها مَنْ یُفسِدُ فیها و یسفک الدماء و نحنُ نسبح بِحمدکَ و نقدسُ لک» معروض داشتند». (شرح عرفانی غزل‌های حافظ ص 1179)
گل آدم: اشاره به خلقت آدم از گل دارد که در قرآن در آیات مختلفی به آن اشاره شده است؛ ازجمله آیه‌ي 71 سوره‌ي ص: «إِذْ قالَ رَبُّکَ للْملائکَةِ إنِّی خالقٌ بَشراً مِنْ طینٍ»: «پروردگارت به فرشتگان گفت: من بشری از گل می‌آفرینم» و در آیه‌ي 26 سوره‌ي حجر: «وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنْ صَلْصَالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ»، «ما آدمی را از گل خشک، از لجن بویناک آفریدیم». در حدیث قدسی آمده است: «إنِّی خَمّرتُ طینةَ آدم بِیدی أربعینَ صباحاً»، «گل آدم را به مدت چهل صبح به دست خویش سرشتم». (احادیث مثنوی، 198)
سرشتن: خمیرکردن، مخلوط‌کردن
پیمانه: در لغت به معنی ظرف اندازه‌گیری است و نیز در ارتباط با میخانه به معنی جام و پیاله‌ي شراب نیز هست. به پیمانه زدن: در قالب ریختن، موزون و هماهنگ ساختن.
دیشب، فرشتگان را دیدم که در میخانه را زدند و گل آدم را سرشتند و به قالب ریختند.
اگر پیمانه را در معنی مجازی آن یعنی شراب در نظر بگیریم؛ در این صورت، معنی مصرع دوم چنین می‌شود: فرشتگان، گل وجود آدم را با شراب عشق خمیر کردند و در قالب ریختند. به عبارت دیگر، خداوند به وسیله‌ي فرشتگان که در حکم دست‌های او هستند، گل وجودی آدمی را با شراب عشق خود در هم آمیخت و در قالب ریخت و به وجود آورد». (شاخه نبات حافظ، 458 و 459)
در کتاب «شرح عرفانی غزل‌های حافظ» آمده است: «دوش در لغت به معنی شب گذشته بود و در اصطلاح، وقت تخمیر طینت آدم صفی(ع) را گویند و تعبیر از وقت تخمیر آدم به دیشب به جهت آن کرده‌اند که گویا این معاملت نسبت به کاملان دیشب بود و شب به جهت آن گویند که چنان‌چه شب مانع ادراک حقیقت اشیا است. همچنین در آن هنگام، افراد انسانی به وجود عینی مدرک و مرئی نبودند و بباید دانست که انواع روحانیات و ملائکه بسیارند. برخی اهل جبروتند و بعضی دیگر، نفوس منطبعه و بعضی دیگر شیطانند».
مراد از ملائکه در این‌جا غیر اهل جبروت و غیر نفوس مجرده‌اند که آن را ملائک ارضیه گویند.
استنتاج معنی بیت: دیشب که مشاهده‌ای دست داده بود، کار و بار آفرینش انسان را در عالم شهود دریافتم و (با چشم جان) دیدم که فرشتگان (ارضیة) در‌ِ درگاه بارگاه الهی را زدند و در آن، خمیرمایه‌ی اصلی وجود آدمی را با ترکیب گل وجود و شراب عشق، تخمیر نمودند و سرشتند و بر پیمانه‌ي احسن‌التقویم که حاکی از فتبارک الله احسن الخالقین دارد، زدند و وجود آدمی را موزون و هماهنگ ساختند تا بر دیده‌ی عاشقان، ظاهر باشد.

 

«ساكنان حرم ستر و عفاف ملكوت
با من راه‌نشين، باده‌ي مستانه زدند»

حرم: مکان و سرای مقدس
سِتْر: لفظ مفردی است که جمع آن، استار و ستور است به معنی پرده و حجاب، مستور و پنهان و پوشیده
عفاف: پاک، اختفا و نهفتگی
ملكوت: عالم غیب و موجودات غیر مادی و در اصطلاح، عالم اسما و صفات را گویند.
ساكنان حرم ستر و عفاف ملكوت: مراد از ساکنان ...، اسماء و صفات را گویند و مراد از من، حقیقت انسانیت است.
راه‌نشين: صفت فاعلی مرکب مرخّم، گدایی که بر سر راه می‌نشیند و گدایی می‌کند و نیز کنایه از خاکی که با آن، قالب آدمی ساخته شد.
باده‌ي مستانه: باده‌ي مست‌کننده که مستانه صفت باده می‌باشد.
معنی بیت: فرشتگان عالم ملکوت و غیب که همان خلوتیان ملکوت پاک هستند، با من‌ِ گدا و در راه مانده‌ي خاک‌نشین، بی‌ پرده و حجاب، محبت نمودند. مستانه، شراب عشق الهی نوشیدند.

 

«آسمان بار امانت نتوانست كشيد
قرعه‌ي كار به نام من ديوانه زدند»

آسمان: مجاز مرسل به علاقه‌ي محلیه است؛ يعني محل را گفته ولی منظورش حال بوده است. از ساكنان آسمان يا همان ساكنان حرم ستر و عفاف و ملكوت كه فرشتگان باشند.
بار امانت: بار معرفت و شناخت صفات خالق متعال. همچنین این بیت، تلمیحی به آیه‌ي کریمه‌ي «انا عرضنا الامانة علی السموات و الارض و الجبال فأبینَ أن یحملنها و أشفقن منها و حملها الانسان انّه کان ظلوماً جهولاً» دارد، آیه‌ي 72 سوره‌ي احزاب: «ما این امانت را بر آسمان‌ها و زمین و کوه‌ها عرضه داشتیم؛ از تحمل آن، سر باز زدند و از آن ترسیدند. انسان، آن بار امانت را بر دوش گرفت که او ستمکار و نادان بود».
برخی، منظور از امانت را جامعیت جمیع اسماء و صفات و اتصاف به اسماء حسنی می‌دانند و مراد از من را انسان به شمار می‌آورند. (شرح عرفانی غزل‌های حافظ ص 1180)
البته باید یادآور شد که بین مفسرین و شارحین غزل‌های حافظ در این خصوص، اختلافات زیادی است. برخی معتقدند که منظور، عقل است و برخی معرفت و برخی قرآن و بعضی، منظور از آن را روح دانسته‌اند ولی اغلب، آن را عشق می‌دانند که مخصوص انسان است.
معنی بیت: آسمان، بار امانت الهی و عشق و معرفت او را نتوانست بکشد که درنهایت نصیب من عاشق و سرگشته شد. به تعبیر دیگر: در خزانه‌ی غیب، گوهری بود که آن را از نظر خازنان آن هم پنهان داشته بود و تنها خداوند، خزانه‌داری این گوهر را به عهده داشت.این گوهر، گوهر عشق و محبت بود که در صدف امانت معرفت، تعبیه کرده بودند و آن را بر آسمان و اهل آسمان عرضه کردند. هیچ کسي، خود را شایسته‌ی خزانه‌داری آن گوهر نیافت و از قبول آن، سر باز زد و خزانگی این گوهر را تنها وجود آدمی لیاقت داشت؛ چراکه انسان اهل عشق و عصیان است. انسانی که از سرمستی همان عشق کهن و باده‌ی عهد الست، نامزد حمل این امانت شد.

 

«جنگ هفتاد و دو ملت، همه را عذر بنه
چون نديدند حقيقت، ره افسانه زدند»

جنگ: مراد از آن، مخالفت و مخاصمت است.
ملت: دین و آیین
هفتاد و دو ملت: اشاره به حدیث تفرقه دارد که به صورت‌های مختلف در کتاب‌های حدیث آمده است: «افترقت الیهودُ علی إحدی و سبعین فرقة و تفرقتِ النصاری علی اثنین و سبعین فرقةً و تفرقت أمّتی علی ثلاثٍ و سبعینَ فرقةً»، «یهود به 71 ملت و نصاری به 72 ملت و امت من به 73 ملت منشعب شدند».
عذر نهادن: عذر پذیرفتن، عذر آوردن و عذر خواستن
حقیقت: از نظر حافظ، عشق است که مذهب آن، ورای همه‌ي مذاهب است. برخی گفته‌اند در لغت به معنی علم و یقین آمده و در این‌جا مراد از آن، حق صرف است.
ره (راه): این کلمه، ایهام دارد: 1- راه و طریق 2- در اصطلاح موسیقی: مقام، آهنگ و نغمه
ره افسانه زدند: به دنبال افسانه‌سازی و سخنان باطل رفتند. در این‌جا افسانه، قیاس و اجتهاد است. (شرح عرفانی ص 1182)
در این بیت ظاهراً اشاره‌ای به آیه‌ي «أتجعلُ فیها مَنْ یُفسِدُ فیها و یسفک الدماء و نحنُ نسبح بِحمدکَ و نقدّسُ لک» و اختلاف‌نظر ملائکه‌ي ارض و جن و شیاطین در مورد خلقت انسان دارد و می‌گوید این اختلافات و جنگ و جدال‌ها را کنار بگذار و معذورشان دار؛ چون این‌ها به خاطر جهالت‌شان و عدم رؤیت حقیقت است که دچار این خطا شده‌اند و به دلیل همین اشتباه و ندیدن حقیقت صرف است که ره افسانه را که همانا قیاس و اجتهاد است، در پیش گرفته‌اند.
استنتاج معنی بیت: جنگ و جدال ناشی از مسائل گوناگون همچون تعصب و ندیدن حقیقت توسط هفتاد و دو ملت را نادیده بگیر و معذورشان بدار؛ چون آنان، حقیقت صرف را درنیافته‌اند. آهنگ افسانه‌سرایی را نواختند و با هم به مجادله پرداختند و گمراه شدند و به دلیل این‌که راه حقیقت از غیر آن برای‌شان مشتبه شد و قابل تشخیص نبود، به دنبال اجتهاد و قیاس رفتند.

 

«شكر ايزد كه ميان من و او صلح افتاد
صوفيان رقص‌كنان ساغر شكرانه زدند»

صوفیان: جمع صوفی، پیروان طریقت تصوف (در بعضی از نسخ به جای صوفیان، حوریان نوشته است).
ساغر: جام و پیاله‌ي شراب (در بعضی از نسخ به جای ساغر، از باده استفاده شده است).
در این بیت، مقصود از «من» انسان است و مرجع ضمیر «او» خدای عزیز و جلیل می‌باشد و مقصود از «صلح» هم می‌تواند توافق بین انسان و پروردگار او در خصوص بار امانت الهی باشد و به همین دلیل، صوفیان (حوریان یا عروسان اسماء و صفات)، ساغر (باده و شراب) شکرانه زدند. معمولاً مرسوم است که بعد از انعقاد قرارداد مهم و صلح شرافتمندانه، شادی و نشاطی بر مخاطبین عارض می‌شود.
معنی بیت: خدا را شکر که من به حقیقت رسیدم و با قبول بار امانت الهی، میان من و یارم آشتی برقرار شد. صوفیان و درویشان هم به جهت برقراری این آشتی و وصول به حقیقت و پذیرش امانت الهی، به رقص و سماع برخاستند و به شکرانه‌ی آن، جام شراب حقیقت را سرکشیدند و به شادی پرداختند.

 

«آتش آن نيست كه از شعله‌ي او خندد شمع
آتش آن است كه در خرمن پروانه زدند»

آتش: آتش اول همان آتش معروف و مشهور است و منظور از آتش دوم، آتش عشق است که بنا بر قولی، از آتش دوزخ سوزان‌تر است. «وَ فِی فُؤادِ المحبِّ نارُ هوی / أَحرُّ مِنْ نارُ الجحیمِ أَبردها»، «در درون قلب عاشق، آتش عشقی نهفته است که سوزان‌ترین آتش جهنم در برابر آن، سردترین آن است». (برگرفته از ص 1185 شرح عرفانی حافظ)
خندیدن شمع، استعاره از روشن‌شدن و برافروخته‌شدن شمع است.
از شعله‌ي او خندد شمع: از شعله‌ي آن، شمع برافروخته و روشن شود.
خرمن پروانه: تمام وجود و هستی پروانه
معنی بیت: آتشی که شمع با آن روشن می‌شود و می‌خندد، آتش حقیقی نیست بلکه آتش حقیقی، شعله‌ی عشق است که در هستی و تمام وجود عاشق (پروانه) می‌افتد و او را وادار می‌کند که گرداگرد معشوقش بچرخد و هستی خود را بسوزاند و خود را فدا کند.

 

«كس چو حافظ نگشاد از رخ انديشه نقاب
تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند»

رخ انديشه و زلف سخن: دو اضافه‌ي استعاری از نوع استعاره‌ي مکنیه (تشخیص) است. 1- مشبّه: اندیشه / مشبهٌ‌به: انسانی که بر رخ، نقاب دارد. 2- مشبه: سخن / مشبهٌ‌به: انسانی که سر و زلف دارد.
زلف: مجموعه کلمات و کثرت‌ها به منزله‌ي زلف هستند و این زلف را شانه‌زدن، تعبیری از نظم‌دادن است.
نقاب: روی‌بند. پارچه‌ای که با آن، چهره را بپوشانند. ماسک، پوشش
این بیت با نوعی از مفاخره همراه است. در دیگر ابیات هم گاهی دیده می‌شود که حافظ کلام توأم با مفاخره‌ي ستایش‌گرایانه‌ای می‌آورد؛ نظیر این ابیات:

«شعر حافظ همه بیت‌الغزل معرفت است
آفرین بر نفس دلکش و لطف سخنش»
«غزل گفتی و در سفتی، بیا و خوش بخوان حافظ
كه بر نظم تو افشاند فلك عقد ثریا را»
«در آسمان نه عجب گر به گفته‌ی حافظ
سرود زهره به رقص آورد مسیحا را»
«صبحدم از عرش می‌آمد خروشی، عقل گفت
قدسیان گویی که شعر حافظ از بر می‌کنند»

در این بیت، حافظ شخصیت‌بخشی کرده و اندیشه و سخن را انسان و نوعروسی زیبا تصور کرده که شاعران همانند آرایشگران، به شانه‌زدن زلف و گیسوی این نوعروسان مشغول شده‌اند و به آرایش و آراستن چهره‌ي دل‌آرای او پرداخته‌اند و نقاب از او زدوده‌اند.
«از آن زمان که با شانه‌ي قلم به آرایش و شانه‌زنی زلف سخن پرداخته‌اند تا به امروز؛ هیچ کس چون حافظ، پرده از چهره‌ي اندیشه برنگرفته است». (جلالیان، عبدالحسین، شرح جلالی بر حافظ، جلد 2 ص 992)
دکتر «معین» این غزل را ازجمله غزلیات عرشی حافظ می‌داند.
معنی بیت: از زمانی که شعرا و سخن‌دانان با قلم به آرایشگری سخن پرداختند، کسی همانند حافظ نتوانسته است که از چهره‌ي اندیشه و دانایی، پرده بردارد.

 

 


نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید