در كسادي بازار ادب، اخلاق و انسانيت، به كجا مي‌رويم؟!

محمدحسن عظيمي

 

آدمي نشناخت خود، ارزان فروخت
بود اطلس، خويش را بر دلق دوخت


شنيده بودم فلاني «غيرت را خورده و حيا را قي كرده» اما آن طور كه بايد و شايد در عمل نديده بودم و نمونه‌اي در اطراف ديده نمي شد. اما گذر روزگار اين امر را ميسر كرد و اين شاهد مثال را به ارمغان آورد آن هم در اين شهر 2 در 2 . البته داد «زندگي سلام» روزنامه‌ي خراسان هم به آسمان بلند است. بارها و بارها شنيده بودم در فلان شهر يا در فضاي مجازي، در يك نشريه و مجله خانوادگي از درمان‌هاي معجزه‌گر، يعني مشت و مال به طريقي ماساژ و به نوعي فشار درماني آن هم توسط جنس مخالف تبليغ شده، ‌اما حالا دارد اتفاق مي‌افتد خيلي ساده، در يك عطاري در همين نزديكي‌ها ممكن شده است. مي‌شود بسياري از درمان ها را هم تضمين كرد، البته بسيار خوب است، اما سخن اين است در كشوري كه حتي روزگاري حياي حيوانات، چرندگان و پرندگانش در هاله‌اي از ابهت و هيبت بود، ‌امروز شاهد بر باد دادن همه‌ي آن شكوه و عظمت زميني كه نه بلكه آسماني و ملكوتي هستيم. آري،‌ روي نيمكت زن جواني نشسته، خود را رهاي رها كرده و سر تا پا در اختيار آن طبيب فشار درمان و آن مسيحا نفس گذاشته كه مي‌خواهد سلامتي و نشاط را به تن رنجور و خسته اش برگرداند.


تو آن زني كه همه كار تو نكوكاريست
به زير مقنعه‌ي تو بسي كله داريست
نه هر زني به دو گز مقنعه است كدبانو  
نه هر سري به كلاهي سزاي سرداريست


حضرت آقا از بالاي بازو و از كتف شروع كرده، انگشت مي‌گذارد فشار مي‌دهد و اندكي مالش، اين جا درد داري حضرت خانم؟ نه، پايين‌تر، باز هم پايين‌تر، فشار بدين، آن جا، آخ، اوف! به چه روزگاري افتاده‌ايم. يك معضل اجتماعي و گسترده به پهناي يك سرزمين، اما در همين مرز و بوم وقتي در شهري دور، در هرات، استخوان ران يكي از زنان دررفته، از استاد زين‌العابدين شكسته‌بند خواستند آنرا به جاي اول بازآورد بر وجهي كه دست به وي نرسد (البته طبيب رسمي و متخصص محرم است). بايد در عين حال بدن لمس نشود و معالجه هم انجام شود! طبيب تأمل كرد گفت: «گاوي را سه روز كاه‌تريد دهيد و آب نخورد» بعد از سه روز بالشي بر پشت گاو انداخته و آن زن را سوار كنند و پاهاي او را در زير شكم گاو، محكم ببندند، طشتي آب در پيش گاو نهادند. گاو بنياد آب خوردن كرد، شكم گاو برآمد و به يك باره صداي طرقي برخاست و استخوان به جاي خود قرار گرفت. ببين، تفاوت از زمين تا آسمان است اگر قصد، حفظ غيرت باشد.
ديگر گذشت آن غيرت‌هاي مثال زدني كه فقط ن‍ژاد آريايي مفتخر به آن بود و سرزمين پاك ايران گهواره و پرورش دهنده‌ي چندين هزاره‌اش. به سال هاي جنگ برمي‌گرديم، مردمي كه جانانه در راه جان دادن از همديگر سبقت مي‌گرفتند تا ميهن و ناموسشان حفظ شود.
يا 40، ‌50 سال و بيشتر پيش كه نوجوانان با ذغال ريش مي‌گذاشتند، ادعاي مردانگي داشتند، سر كوچه مي‌ايستادند، چين به ابرو انداخته، زيرچشمي اطراف را مي پاييدند، مبادا چشم نامحرم به زن و دختر كوي و محله‌اش بيفتد. اين قصه‌ها را بارها در فيلم‌هاي قديمي و به تاريخ پيوسته ديده ايم. اما حالا چه؟ همان نوجوان و جوان زير ابرو برمي‌دارد تا زنانه جلوه كند.


اول تو چنان بُدي كه كس چون تو نبود       
آخر تو چنان شدي كه كس چون تو مباد!


داستان درويش دوره گرد در رمان «كليدر» محمود دولت آبادي خيلي مشهور است. وقتي مردها  متوجه مي‌شوند آن درويش نظر سوئي به «مارال» دارد، ‌خشتكش را مي‌درند و اين يعني داغ رسوايي بر پيشاني كسي كه قصد تجاوز به حريم مقدس ناموسي دارد. اما امروز مي‌بيني فلان مرد – البته به لحاظ مذكر بودن نه غيرت داشتن – با آب و تاب در سر گذر و چهارراه تعريف مي‌كند چگونه قاپ فلان دختر يا زن را دزديد، چه كرد و حتي فيلمش را هم دارد وآماده‌ي بلوتوث هم هست! بسوزد اين غيرت كه سوخته و بخشكد اين حيا كه سال‌هاست خشكيده!
حضرت خانم هم همين حكايت را دارد، در غياب شوهر و داستان ارتباط با فلان جوان يا مرد حيزي كه با او رابطه دارد كه تلفن و همراه او را به در و همسايه مي‌دهد. بالاخره پس از قرن‌ها، دنيا، آن موش موعود را زائيده!
واقعاً سخن قديمي‌ها از سر تأمّل و درايت بوده، وقتي اعمال و كردار مردم اطرافشان را رصد مي‌كردند كه چگونه ارتزاق مي‌كنند و با هزار مكر و حيله كسب درآمد داشته و به تبع آن لقمه مي‌خورند كه گوشت و پوست و رگ و پي بچه‌هايشان شكل مي‌گيرد، يقيناً از فلان باباي هفت خط، فرزنداني زاده خواهد شد كه نهايت خفّت و ذلّت در خونشان جاري است. باز اين بچه‌ها، ‌بچه دارند و... و اين گونه مي‌شود كه حضرت حافظ مي‌فرمايد:


اين چه شور است كه در دور قمر مي‌بينم؟
همه آفاق پر از فتنه و شر مي‌بينم!
هركسي روز بهي مي‌طلبد از ايّام
علت آن است كه هر روز بتر ميبينم
دختران را همه جنگ است و جدل با مادر
پسران را همه بدخواه پدر مي‌بينم
ابلهان را همه شربت ز گلاب و قند است
قوت دانا همه از خون جگر مي‌بينم
هيچ رحمي نه برادر به برادر دارد 
هيچ شفقت، پدر را به پسر مي بينم


كجايند آن معلمان اخلاق و اساتيد ادب؟ سعدي، مولوي، حافظ، خاقاني، ناصرخسرو و... آن پهلوانان گذشته، آن افسانه‌هاي جوانمردي،‌ پورياي ولي،‌ آن پهلوانان شاهنامه، جهان‌پهلوان تختي آن رادمرد مثال‌زدني دهه هاي 40 و 50؟ هر چه بود جوانمردي بود و انسانيت چه مرد و چه زن! وقتي سرگذشت‌شان را مي‌خواني، دچار شك و شبهه مي‌شوي نكند خود خدا و ‌فرشتگانش در كالبد انسان به زمين آمده بودند؟ كجاست آن انسانيت،‌ نورانيت، ‌مردانگي كه در پرتو آن جاده‌هاي پر پيچ و خم روزگار هميشه منور و روشن بود تا بشر بتواند راه گمشده‌ي زندگيش را بيابد.


اي عزيزان! ما به غفلت خفته‌ايم
خانه‌ي دين را ز تقوا رُفته‌ايم
نيست يك تن ره نمايد بر صواب
تا رهاند جمله ما را از سراب
هان كجا رفتند آن جان هاي پاك؟          
از چه پنهان گشته‌اند در زير خاك؟


حال به چه روزگاري افتاده‌ايم! جنس مخالف با فشار درماني درمان مي‌شود تا سلامتي به تن رنجورش برگردد. كدام تن؟ همان تني كه هنرش، فقط‌ خوردن و خوابيدن است، ‌اصلاً كار مال گاو و تراكتور است و دست به سياه و سفيد نبايد زد! آقاي اين حضرت خانم هم ماشاالله ماشاالله درآمد خوبي دارند، اهل معامله، به بركت بنگاه‌ها و داراي چند تكه زمين، منزل و باغ‌سرايند و گاهي هم شيطان در پوست مبارك‌شان حلول كرده و از پشت كنتور بي‌زبان آب را سر شب در باغ رها مي‌كنند و صبح هم از بركت بي‌وجداني‌شان ديوار به ديوار باغ، مملو از آب بي‌صاحب است. ماشاالله تفريح هم به راه است با اندكي و كمي بيشتر سيم دود و .... با اين بي‌تحركي، خيلي مي‌خورند و كم پس مي‌دهند، بدن بيمار و تن لش،‌ فقط راه حلش، ماساژدرماني توسط مرد،‌ در منزل يا مغازه، ‌فرقي نمي‌كند، ‌بايد اين سمّ زهرماري كه با تنبلي و بي‌غيرتي وارد شده با فشار از سوراخ‌هاي پوست صاحب‌مرده دفع گردد. چه كسي نسخه پيچيده؟ معلوم نيست!
كجاي كاريم؟ تيتر روزنامه‌ها: «كاسبي سودجويان، از ماساژ درماني در منزل تا ماساژ توسط جنس مخالف،‌ گزارشي از حاشيه‌هاي سه نقطه‌اي بازار ماساژ»
باز هم بسوز آن غيرت كه تن لش است، نه كاري و نه هم بويي از مردانگي و جوانمردي! ناموس را توي دست و پاي فلان مرد عزب رها مي‌كند تا با گذاشتن دستش روي پوست نرم و لطيف خانم، داروي معجزه گر را كشف كند. البته آن خانمي كه تا ديروز گه‌گاهي او را در مزرعه مي‌ديديم كه حداقل يك بوته علف را از جاليز مي كَند تا خربزه‌ها درشت شوند يا گندمش آفت نبيند يا دستي بر دوشيدن شير گاو،‌ بز و ميش داشت كه هر روز صبح آن زبان بسته‌ها را به چرا مي‌برد و ظهر برمي‌گشت و دوباره بعدازظهر و بالاخره شبانگاه به خانه مي‌آمد و از سر خستگي،‌ كتري سياهش را در كنج خانه روي بخاري هيزمي مي‌گذاشت تا با هزار به‌به و چه‌چه يك چاي قند پهلو نوش جان كند و آن خستگي آسماني هم از تن او دفع شود. اما حالا آمده كنج شهر و در گوشه‌اي خانه دارد و شوهر عزيز با درآمدهاي هنگفت مي‌خواهد بهشت موعود را به ارمغان آورد. اما چه بهشتي كه سراسر آن را نگاه‌هاي حيز و شهوت‌انگيز پر كرده و حال، خانم دست به سياه و سفيد نمي‌زند كه «يك من گوشت، روي صد من عيب را مي‌پوشاند»

و در نهايت، نسل اندر نسل مصرف‌كننده شده و مولد زباله و آشغال و ويراني و تباهي و مثلا به دنبال عشق و عيش و عشرت! چرا؟ چون:
1- يك دفعه از زندگي سنتي دور افتاده‌ايم و در وادي ويران مدرن گرفتار ابزار  و آلات شده‌ايم كه راه استفاده‌ي دقيق آنها را نمي‌دانيم.
2- داشتن وسايل و ابزار مدرن افتخارست و معتقديم نبايد از ديگران عقب ماند كه اُمل جلوه گر خواهيم شد. مشكل عمده‌ي بعضي‌ها اين است كه بين ابديّت اخلاق، تربيت صحيح و انسانيت با فناپذيري ساختمان، ماشين،‌ ثروت، ‌پركردن شكم و  شهوت، تفاوتي نمي‌بينند.
به هر حال با خلق چنين صحنه‌هاي تأسف‌انگيز ماندگار، نمي‌توان به حفظ حرمت زن اميدوار بود و از جوانمردي و مردانگي دم زد و از زن يك تنديس عصمت، حيا و وفاداري ساخت كه مي‌خواهد با يك دست گهواره و با دست ديگر دنيا را تكان دهد.

 

دنيا كه در آن ثبات كم مي‌بينم
در هر فرحش هزار غم مي‌بينم
چون كهنه رباطي ست كه از هر طرفش              
راهي به پايان عدم مي‌بينم

 


نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

مطالب پربازدید امسال

مطالب اخیر

درباره ما

 

هفته نامه‌ي اجتماعي، سياسي « طلوع خراسان »

ﺻﺎﺣﺐ اﻣﺘﯿﺎز و ﻣﺪﯾﺮﻣﺴﺌﻮل: اﺳﻤﺎﻋﯿﻞ ﺷﻮﺷﺘﺮي

دفتر مرکزی: خراسان جنوبي - قاین - خ امام رضا (ع) - جنب بانک کشاورزی مركزي

ایمیل: tolueqaenat[at]yahoo.com

صندوق پستی: 156

دفتر تحريريه: 32525090

دفتر تبليغات: 32531234

ﻧﻤﺎﯾﻨﺪﮔﯽ اﻧﺤﺼﺎري ﭘﺬﯾﺮش ﺗﺒﻠﯿﻐﺎت در اﺳﺘﺎن ﺗﻬﺮان: ﺷﺮﮐﺖ ﻧﺸﺮ ﺑﯿﻠﺒﻮرد ﻋﺮش ﻃﻼﯾﯽ ﮐﯿﺶ 88546630


***


* «ﻃﻠﻮع خراسان» نشريه‌اي ﻣﺮدﻣﯽ اﺳﺖ و ﺑﻪ ﮔﺮوه ﯾﺎ ارﮔﺎﻧﯽ، واﺑﺴﺘﻪ ﻧﻤﯽ ﺑﺎﺷﺪ.

* ﻣﻄﺎﻟﺐ نویسندگان، دﯾﺪﮔﺎه نشريه نمی‌باشد.

* نشريه در وﯾﺮاﯾﺶ ﻣﻄﺎﻟﺐ رﺳﯿﺪه، آزاد اﺳﺖ.

مطالب پربازدید ماه

ورود اعضا

ورود به بخش کاربری و یا ثبت نام اعضای جدید .

مسیر سایت

  • .:
  • بازدید امروز 1391
  • -
  • بازدید کل 2726438