باكلاسي و بي‌كلاسي

جواد هادي


در يك روز گرم تابستاني، بر سر مزار يكي از دوستان، حاضر شده بودم. تمام اقوام و خويشان، از زن و مرد، در آن‌جا حضور داشتند تا براي آخرين بار، با آن عزيز ازدست‌رفته، وداع نمايند.
بسياري از اقوام -كه شايد هر چند سال يك بار، به‌خاطر چنين حادثه‌ي تلخي، هم‌ديگر را ببينيم- در آفتاب سوزان تابستان، خود را در پناه سايه‌ي درختي، جا داده بودند تا شايد كمي از گزند گرماي سوزان، در امان باشند.
 بعد از مراسم خاك‌سپاري، ماشيني از راه رسيد و تعداد زيادي آب معدني سرد و اصطلاحاً تگرگي، با خود آورد و بين حاضرين، توزيع كرد تا شايد سردي اين آب گوارا، داغ‌ِ از دست‌دادن آن عزيز بزرگوار را بكاهد.
خلاصه، همه بدون معطلي، شروع به نوشيدن آب نمودند. بعد از نوشيدن آب معدني، نظاره‌گر صحنه‌ي جالبي بودم. تعداد كمي از افراد، بطري‌هاي آب معدني را به درون سطل زباله‌اي در همان نزديكي ريختند اما تعداد زيادي از افراد حاضر، بدون ملاحظه، بطري‌ها را در محيط قبرستان ريختند.
مراسم داشت تمام مي‌شد كه ناخودآگاه، چند عدد پلاستيك را -كه از بطري‌هاي آب معدني، به‌جاي مانده بود- برداشتم و شروع به جمع‌آوري بطري‌هاي خالي نمودم.
در اين بين، يكي از نزديكان، خودش را به من رساند و گفت: «تو چرا اين كار را انجام مي‌دهي؟! مگر نمي‌بيني همه‌ي افراد حاضر در اين‌جا، افراد باكلاسي هستند و با اين كار، كلاسَت پايين مي‌آيد؟!». لحظه‌اي انديشيدم و به جمع‌آوري بطري‌ها، ادامه دادم و گاهي نگاه تعجب‌آميز زير عينك دودي افراد حاضر را احساس مي‌كردم.
بعد از جمع‌آوري بطري‌ها، با افتخار، به سمت شخصي كه مسئله‌ي «باكلاسي و بي‌كلاسي» را به من، گوشزد كرده بود؛ رفتم و به او گفتم: «خودت قضاوت كن. تميزكردن محيط‌زيست -كه وديعه‌اي گران‌بها است و با سرنوشت و زندگي تك‌تك ما، ارتباط دارد- بي‌كلاسي است يا كثيف‌كردن محيط‌زيست؟». قضاوت با شما.

 

 


نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید