ماجراهاي «غَرم‌دنگ 2»

برنامه‌ی غرم‌دنگ برای استقبال از حجاج

 

یه روز، توی بلوار‌ِ پر پیچ و خم ساحل، دیدم كه غرم‌دنگ واسه‌ي خودش، قدم می‌زنه. جلوتر که رفتم، شنیدم كه از سوز دل، داره آواز می‌خونه: «اغنیا، مکه روند و فقرا، سوی تو آیند ...».
خودم رو رسوندم بهش و سلام کردم. خیلی آروم، سرش رو برگردوند طرفم و گفت: «سلام خروس بی‌محل! یک دفعه نشد که تو، مثل بچه‌ي آدم، به‌موقع بیای. همیشه یا وقتی سر و کله‌ات، پیدا می‌شه که می‌خوام برم دعوا یا زمانی که واسه‌ي خودم، توي حس هستم. همیشه هم مثل اجل معلق، سبز می‌شی. انگار تخم تو بشر رو توي تاریک‌خانه‌ي اشباح کاشتن».
گفتم: «چی؟ توي حسی؟ مگه تو، احساس هم داری، کج و کوله‌ی یه‌وری؟!». بهم گفت: «توهین نکن. بیا با هم، منطقی صحبت کنیم». گفتم: «درمورد احساست؟». جواب داد: «آره». گفتم: «خب حالا چه حسی، بهت دست داده که این‌جوری بی‌تابی؟! نکنه گلاب به صورتت، درد بی‌درمان «شکم‌رَوی» تو رو گرفته؟».
گفت: «ببین عزیز دلم! من دارم به راه‌های کسب درآمد و بودجه برای شهرمون، فکر می‌کنم؛ اون هم چی؟ بودجه‌ای که سایه‌ی سنگین مرکز استان، روي سرش نباشه». گفتم: «چی؟! تو می‌خوای برای شهر، درآمدزایی کنی؟ با کدوم پول؟ با کدوم سرمایه؟ تو، پول‌ِ نون شبت رو نداری آسمون‌جل یه لا قبا!».
جواب داد: «زود، قضاوت نکن. همین شماها هستین که الکی از خودتون، قمپز دَرمی‌کنین و نمی‌ذارین شهر، پیشرفت کنه». گفتم: «خب حالا از چه راهی می‌خوای درآمدزایی کنی قمپزک!؟».
جواب داد: «از جیب مبارک حاج‌آقاها». گفتم: «کدوم حاج‌آقاها؟». گفت: «همین بزرگوارانی که همه‌ساله، به حج تمتع، مشرف می‌شن». گفتم: «خب! چه ربطی داره؟ میرن که میرن. خدا به همراه‌شون. چی می‌خوای از جون این بنده‌های خدا؟!».

جواب داد: «من به جون‌شون، کاری ندارم؛ من با پول‌شون، کار دارم». گفتم: «غرم‌دنگ! بی‌خیال شو. دزدی، اون هم از مال پاک و حساب کتاب‌شده‌ی حجاج؟! نه عزیز من! این رَه که تو می‌روی، به ترکستان است».
یهو داغ کرد و گفت: «احمق! کدوم دزدی؟ تو اصلاً منظور من رو فهمیدی؟». گفتم: «خب، راستش رو بخوای، نه». جواب داد: «پس بیخود می‌کنی الکی لُغز میای! من دارم میگم این حضراتی که هر سال، حدوداً صد تا صدوپنجاه نفر از قاینات، حالا کم‌تر یا بیش‌تر، تشریف می‌بَرن به منا و جمرات و به‌حساب، سعی می‌کنن آدم‌حسابی بشن و دیگه از بنده‌های خوب خدا باشن و یه نیم‌نگاهی هم به سایر بنده‌ها بندازن اما بعضي‌هاشون متأسفانه، تا از فرودگاه جده، با طیاره، از زمین، بلند می‌شن و رو به ‌سوی وطن می‌کنن؛ همه‌چیز یادشون میره! روی صحبتم با این‌هاست. می‌خوام بهشون بگم آقایون! بزرگواران! که اکثراً هم با منزل، تشریف می‌برید به صفا و مروه. اندکی سر کیسه رو شل کنید تا دیگران هم صفا کنند».
بهش گفتم: «ببخشید جناب غرم‌دنگ! میون کلام‌تون، شکر؛ ولی این بزرگواران که موقع برگشت، حسابی، سر کیسه‌هاشون، شله و اصلاً بعضی‌هاش، سوراخ شده و چند روز در انواع هیئت‌ها و رستوران‌ها و تالارها و منازل، بخور و بخور به‌راهه و عده‌ای «بادمجون دُور قاب چین» در گرداگرد این حاج‌آقاها می‌خورن و دعا به جون حاجی و خونواده‌اش می‌کنن و انصافاً هم دست حاجیان، درد نکنه و امیدوارم که به‌حق، حج‌شان مقبول و سعی‌شان مشکور بشود. تازه ابله عصباني (غرم‌دنگ)! خود تو هم سالیان قبل، توی این‌جور مجالس و محافل، کم نمی‌لُمبوندی! یادت رفته؟».
گفت: «نه، یادم نرفته؛ ولی این هم یادمه که متأسفانه بعضي از این بزرگواران، یا خودشون یا اولاد و اخلاف‌شون، برای چشم خَلق و روي حساب چشم و هم‌چشمی و کم‌نیاوردن جلوی این و اون، این مجالس رو به‌راه می‌اندازن. مي‌دونم كه ولیمه‌ي حج تمتع، واجبه. خب بِدن. به فامیل و همسایه و اطرافیان بدن. حتی به چهار تا بچه‌ي یتیم و صغیر بی‌بضاعت هم بدن. اونم چی؟ یه غذای به‌اندازه و متوسط و منطقی؛ تا توی این سادگی و بی‌ریایی، هم واجب‌شون، ادا بشه و هم میلیون‌ها پول بی‌زبون، حیف و میل نشه».
دوباره بهش گفتم: «غرم‌دنگ! مگه تو، داروغه‌ی شهری؟! به تو چه؟ حاجی، پول داره؛ می‌خواد دعوتی‌ِ ده‌میلیون تومنی بگیره. کار من و تو، فقط خوردنه».
جواب داد: «عزیز من! می‌دونی وقتی یه حاجی، هزار و پونصد نفر رو ولیمه می‌ده؛ فقط اگه از روي غذا، یه قَله گوشت، کم کنه؛ پولش چه‌قدر می‌شه؟ یا تعداد مهمون‌های غیرضروری رو حذف کنه و مثلاً به پونصد نفر، غذا بده؛ می‌دونی چه پولی، پس‌انداز می‌شه؟». گفتم: «خب عزیز من! پس‌انداز کنه یا نکنه، به من و تو، چه ربطی داره؟».
جواب داد: «اتفاقاً خیلی هم ربط داره. با یه حساب سرانگشتی، می‌شه گفت اگه هر حاجی که از قاینات، مشرف شده؛ موقعی که تشریف آورد قاین، فقط یک یا یک‌ونیم میلیون از پول دعوتی‌اش بزنه و بذاره توی یه صندوق -که می‌تونه توسط یکی از فعالان مدنی شهر، دایر بشه یا حتی یکی از سازمان‌های مردم‌نهاد و حتی اداره‌ها- می‌دونی چه پولی می‌شه؟ حتی بعضی‌ها که نذر دارن، می‌تونن بیش‌تر هم بذارن. اون‌وقت، خیلی راحت، سالی دویست، سیصد میلیون پول بی‌زبون، از حلقوم‌ِ ملت‌ِ همیشه حاضر در سفره، کشیده می‌شه و میاد در راه آبادی و آبادانی قاینات.
تازه اون‌وقت، اون فرد یا نهاد مربوطه هم باید خودش رو موظف بدونه که پول رو برای امور آموزشی و درمانی شهر، هزینه كنه. یه سال با پولش، می‌تونن راحت، یه خوابگاه واسه‌ي دانشگاه بسازن. یه سال می‌تونن تجهیزات پیشرفته‌ي پزشکی بخرن. یه سال می‌تونن تجهیزات کارگاهی و آزمایشگاهی برای دانشکده‌ها بخرن و... تو خود بخوان، حدیث مفصل ازین مجمل».
از ته اعماقم، یه نفس بلند کشیدم و گفتم: «غرم‌دنگ! حرفت طلا ولی به‌نظرت شُدنیه؟». جواب داد: «آره، دیگران انجام دادند، شد؛ پس ما هم می‌تونیم. فقط کافیه چند نفر، سر‌ِ خیر بشن و باب مذاکره رو با حجاج، باز کنن. سال‌های اول شاید پول کمي، جمع بشه اما یواش‌یواش بين مردم، جامیفته و حتی می‌شه کمک‌های غیر ولیمه‌ای هم جمع کرد».
من از این احساسات پاک و قشنگ غرم‌دنگ، لذت بردم و حرفش رو هم کاملاً قبول دارم.شما چه‌طور؟

 

 


نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید

مطالب پربازدید امسال

مطالب اخیر

درباره ما

 

هفته نامه‌ي اجتماعي، سياسي « طلوع خراسان »

ﺻﺎﺣﺐ اﻣﺘﯿﺎز و ﻣﺪﯾﺮﻣﺴﺌﻮل: اﺳﻤﺎﻋﯿﻞ ﺷﻮﺷﺘﺮي

دفتر مرکزی: خراسان جنوبي - قاین - خ امام رضا (ع) - جنب بانک کشاورزی مركزي

ایمیل: tolueqaenat[at]yahoo.com

صندوق پستی: 156

دفتر تحريريه: 32525090

دفتر تبليغات: 32531234

ﻧﻤﺎﯾﻨﺪﮔﯽ اﻧﺤﺼﺎري ﭘﺬﯾﺮش ﺗﺒﻠﯿﻐﺎت در اﺳﺘﺎن ﺗﻬﺮان: ﺷﺮﮐﺖ ﻧﺸﺮ ﺑﯿﻠﺒﻮرد ﻋﺮش ﻃﻼﯾﯽ ﮐﯿﺶ 88546630


***


* «ﻃﻠﻮع خراسان» نشريه‌اي ﻣﺮدﻣﯽ اﺳﺖ و ﺑﻪ ﮔﺮوه ﯾﺎ ارﮔﺎﻧﯽ، واﺑﺴﺘﻪ ﻧﻤﯽ ﺑﺎﺷﺪ.

* ﻣﻄﺎﻟﺐ نویسندگان، دﯾﺪﮔﺎه نشريه نمی‌باشد.

* نشريه در وﯾﺮاﯾﺶ ﻣﻄﺎﻟﺐ رﺳﯿﺪه، آزاد اﺳﺖ.

مطالب پربازدید ماه

ورود اعضا

ورود به بخش کاربری و یا ثبت نام اعضای جدید .

مسیر سایت

  • .:
  • بازدید امروز 1357
  • -
  • بازدید کل 2726404